[ یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1392 ] [ 22:11 ] [ roya ]
[ ]
دلنوشتهاگر خدا ارزویی را در دلت انداخت/بدان توانایی رسیدن به انرا در تو دیده است |
ان ((میم ))مالکیتی که به اخر اسمم اضافه میکردی بزرگترین و زیباترین عاشقانه ای بود که هر روز میشنیدم
[ یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1392 ] [ 22:11 ] [ roya ] [ ] هر چه دادم به او حلالش باد
غیر از ان دل که مفت بخشیدم دل من کودکی سبکسر بود خود ندانم چگونه رامش کرد اوکه میگفت دوستت دارم پس چرا زهر غم جامش کرد ((فروغ فرخزاد)) [ شنبه سوم فروردین 1392 ] [ 15:56 ] [ roya ] [ ] سلام به همه ی دوستای گلم سال نو رو بهتون پیشاپیش تبریک میگم امیدوارم سال خوبی رو پیش رو داشته باشین البته برای من که فکر نمیکنم سال خوبی باشه پیش دانشگاهی و خوندن برای کنکور واییییییییییییییییییی برام دعا کنید. این گلای خوشگلم تقدیم میکنم به همه ی دوستای عزیزم
به امید موفقیت هممون
[ شنبه بیست و ششم اسفند 1391 ] [ 18:42 ] [ roya ] [ ] افتاب پرست
در خانه ی خود نشسته ام ناگاه
مرگ اید و گوید ز جا بر خیز این جامه عاریت به دور افکن وین باده ی جانگزا به کامت ریز خواهم که مگر ز مرگ بگریزم میخندد و میکشد در اغوشم پیمانه ز دست مرگ میگیرم میلرزم و با هراس مینوشم ان دور در ان دیار هول انگیز بی روح فسرده در گورم باریچه ی مار و طعمه ی مورم در ظلمت نیمه شب که تنها مرگ بنشسته به روی دخمه ها بیدار وا مانده ی مار و مور و کج دم را میکاود و زوزه میکشد کفتار روزی روبه روی لاشه غوغایی ست انگاه سکوت میکند غوغا رویر ز نسیم مرگ خاری چند پوشد رخ ان مغاک وحشت زا سالی نگذاشته استخوان من در دامن گور خاک خواهد شد وز عالم روزگار بی انجام این قصه دردناک خواهد شد ای رهگذران و ای هستی از وحشت مرگ میزنم فریاد بر سینه ی سر گور باید خفت هر لحظه به مار بوسه باید داد ای وای چه سرنوشت جانسوزی ده روزی عمر با همه تلخی انصاف اگر دهیم شیرین است از گور چگونه رونگردانم؟ من عاشق افتاب تابانم من روزی اگر به مرگ رو کردم از کرده ی خویشتن پشیمانم من تشنه یاین هوای جان بخشم دیوانه ی این بهار و پاییزم تا مرگ نیامده ست برخیزم در دامن زندگی بیاویزم. ((فریدون مشیری))
[ دوشنبه سیزدهم آذر 1391 ] [ 20:15 ] [ roya ] [ ] بدون شرح
سلااااااااااام.تو پست قبلی نوشته بودم بریم مدرسه ببینیم چی میشه شاید یه خیری تو اون باشه والاااااا ما از اول مهر جز بدبختی چیزی نداشتیم اصلا وقت هیچ کاریو ندارم هیییییییییییییییییی تابستون کجایی که یادت به خیر
[ جمعه بیست و هشتم مهر 1391 ] [ 0:30 ] [ roya ] [ ] بوی مهر
سلام داره گریم میگیره وقتی به غروب جمعه 31 شهریور فکر میکنم بعد از سه ماه بخور و بخواب باید بری مدرسه اونم سوم امتحان نهایی وااااااااااااااااااااااای که چه بشود.
البته بهتر از تابستون که خیری ندیدیم بلکه بریم مدرسه ببینیم چی میشه. [ سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391 ] [ 19:33 ] [ roya ] [ ] ارامتر بگذر
اي مسافر ! اي جدا ناشدني ! گامت را آرام تر بردار !
از برم آرام تر بگذر ! تا به کام دل ببينمت .
بگذار از اشک سرخ گذرگاهت را چراغان کنم . آه ! که نميداني ... سفرت روح مرا به دو نيم مي کند ... و شگفتا که زيستن با نيمي از روح تن را مي فرسايد ... بگذار بدرقه کنم واپسين لبخندت را و آخرين نگاه فريبنده ات را . مسافر من ! آنگاه که مي روي کمي هم واپس نگر باش . با من سخني بگو . مگذار يکباره از پا در افتم ... فراق صاعقه وار را بر نمي تابم ... جدايي را لحظه لحظه به من بياموز... آرام تر بگذر ... وداع طوفان مي آفريند... اگر فرياد رعد را در طوفان وداع نمي شنوي ؟! باران هنگام طوفان را که مي بيني ! آري باران اشک بي طاقتم را که مي نگري ... من چه کنم ؟ تو پرواز مي کني و من پايم به زمين بسته است ... اي پرنده ! دست خدا به همراهت ... اما نمي داني ... نمي داني که بي تو به جاي خون اشک در رگهايم جاريست ... از خود تهي شده ام ... نمي دانم تا باز گردي مرا خواهي ديد ؟؟؟ [ جمعه سیزدهم مرداد 1391 ] [ 2:17 ] [ roya ] [ ] یک پنجره برای دیدن یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت *ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ* *ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ* *ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ* *ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ* *ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ* *ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ* *ـــــــــــــــــــــــــــــ* *ــــــــــــــــ* *ــــــ* * [ چهارشنبه بیست و یکم تیر 1391 ] [ 0:26 ] [ roya ] [ ] جملاتی دیگر
اسپانيايي ها ميگن : "عشق ساكت است اما اگر حرف بزند
از هر صدايي بلندتر است "ايتاليايي ها ميگن: "عشق يعني ترس از دست دادن تو ! "
ايراني ها ميگن : "عشق سوء تفاهمي است بين دو احمق كه با يك ببخشيد تمام ميشود ...
نامه ی چارلی چاپلین به دخترش : تا وقتی قلب عریان کسی را ندیدی بدن عریان خودت را نشان نده هیچ وقت چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمد گریان مکن قلبت را خالی نگاه دار اگر هم روزی خواستی کسی را در قلبت جای دهی سعی کن که فقط یک نفر باشد و به او بگو که تو را بیشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم زیرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نیاز .. [ چهارشنبه بیست و یکم تیر 1391 ] [ 0:23 ] [ roya ] [ ] سلااااااااااااااااااااااام یه سلام گرم و خسته نباشید به همه ی دوستای گلم امیدوارم امتحانارو خوب داده باشید
من خودم که شخصا همرو خوب دادم البته به نظر خودم نمره ها که میاد نمیدونم چرا یه طور دیگست. فعلا که حتما بخور و بخواب استراحته ارههههههههههههههههههههه؟من که اینطوریم. امسال خیلی سال خوبی بود با تموم درسای سخت و سنگین ولی اصلا خسته نشدم. امیدوارم تابستون قشنگیرو پیش رو داشته باشین.برام منم دعا کنید برای یه مسئله ای که نمیشه اینجا گفت. [ سه شنبه سی ام خرداد 1391 ] [ 16:43 ] [ roya ] [ ] |
|
|
[ طراح قالب: آوازک | Theme By Avazak.ir ] |